
به گزارش خبرنگار تابناک در استان ایلام راوی میشویم از دومین روز آتش؛ از دوشنبهای که آسمان شهر سرابله مرکز شهرستان چرداول را موشکهای رژیم صهیونیسیتی و آمریکایی سیاه کرد.
۹ اسفند ۱۴۰۴ جنگ آغاز شد و ۱۱ اسفند حوالی ساعت ۱۴:۰۰، کلانتری سرابله در استان ایلام، هدف بمباران هوایی مستقیم قرار گرفت. در میان خاک و آتش، «آرمین عبدالی»، سرباز وظیفه ۲۱ ساله اهل روستای «چم بور فرخینوند» از توابع بخش زاگرس شهرستان چرداول، در آسایشگاه کلانتری، پیکر این مدافع رشید وطن قطعه قطعه شد و به شهادت رسید.
نیم ساعت پیش از انفجار، مادر با پسرش تلفنی حرف میزد. هیچ نشانهای از نگرانی در صدای آرمین نبود. مادر نگران گفت: بیا بیرون از کلانتری و...اما آرمین فقط خندید و پاسخ داد: نه مادر،اوضاع خوبه و جای بقیه هم خوبه....
این آخرین کلماتی بود که مادر از فرزندش شنید. آرمین دو ماه آموزش دیده بود و تنها ۱۱ روز از پایان آموزش شهید میگذشت.
آرمین را ۱ دی ۱۴۰۴ به خدمت فرستاده بودند و ۱۱ اسفند، درست ۷۲ روز بعد، به خیل شهیدان پیوست.
آرمین عبدالی، متولد ۱۴ شهریور ۱۳۸۴، چهارمین فرزند خانواده بود؛ دو خواهر و یک برادر داشت. دیپلم گرفت و پیش از سربازی در باغ انگور روستای «چم بور» فرخینوند کار میکرد.
همانطور که شاخههای انگور را هرس میکرد، با شوخ طبعی هایش خستگی را از دل اهالی میشست.
مادرش میگوید: «مهربانترین و دلسوزترین بچم بود. دوست نداشت هیچکس ازش دلگیر شود حتی دلش، نمیآمد پا روی مورچه بگذارد و مسیرش را تغییر میداد تا آسیبی به آنها وارد نشود».
آرمین اگر خطایی میکرد، چنان عذاب وجدانی میگرفت که ساعتها نماز میخواند تا خدا از او راضی شود. نماز اول وقت را هیچگاه ترک نکرد و از گناه میترسید؛ اما از مرگ هرگز....
شهید در میان دوستانش به متانت و جدیت معروف بود، اما خندهرو هم بود. مدام از رفقایش سرکشی میکرد. علاقه عجیبی به کار با ابزارآلات و ورزش داشت.
آرزوی تشکیل خانواده را داشت که حالا دیگر تشکیل نمیدهد و رانندگی با کامیونی که حالا تنها در عالم رؤیا سوارش میشود.

مرخصی آخر اعزام به بهشت
مادر میگوید یک روز پیش از شهادت، ۱۰ اسفند، از مرخصی به خانه آمد. خستگی از شبهای بیخوابی سربازی در تنش بود. دوش گرفت، خوابید. بعد از ظهر سری به باغ انگور زد و بعد به دیدار اقوام رفت.
فردا صبح که میخواست برگردد، مادر التماس کرد: «فعلاً نرو، دو سه روز دیگه مرخصی بگیر»
آرمین محکم گفت: نه مادر، نمیشه. بقیه سربازا هم دلشون میخواد برن مرخصی، مادر چارهای ندید .
پس از صرف صبحانه، مادرش او را از زیر قرآن رد کرد، اسپند دود داد و موقع بدرقه بوسیدش....همان لحظه بوی عطری پیچید که مادر تا آن روز حس نکرده بود. آرمین اهل عطر زدن نبود. بعدها مادر فهمید: آن بوی بهشت بود. «خوشا به حال شهیدان»؛ همین را میتوان گفت...
قبل از اعزام، آرمین به خواهرش گفته بود: «من شهید میشوم» و لبخند زده بود. کسی باور نکرد. اما در ساعت ۱۴ روز دوشنبه ۱۱ اسفند، موشک به آسایشگاه کلانتری سرابله اصابت کرد. همه همرزمان آرمین، هم شهید شدند. هیچ بازماندهای نماند تا جزئیات آن لحظه را روایت کند.
عموی آرمین زنگ زد و گفت: «کلانتری را زدند». خانواده فقط دعا کردند. پیکر قطعه قطعه شد. بلافاصله به شهادت رسید، نه بیمارستانی در کار بود نه مجروحیتی که التیام یابد.
اما شهادت پایان راه نبود. مادر میگوید در خواب دید: آرمین بسیار خوشحال و نورانی بود. گفت: «خدا بهترین جا را به من داده، در کنار ائمه (ع) است».
تنها یک چیز وصیت کرده بود: نیکی به پدر و مادر. وی همیشه به آنها احترام میگذاشت و وابسته بود.
به گفته خانواده این شهید، مصیبت را با نماز، قرآن، خیرات و توکل بر خدا تحمل میکنند.
مادر شهید با چشمانی اشکبار، اما استوار میگوید: باید راه شهدا ادامه داده شود تا خون مدافعان وطن پایمال نشود، خون پاک شهداست که این انقلاب و خاک را از گزند دشمنان داخلی و خارجی حفظ کرده است. به جوانان میگویم راه شهدا را ادامه دهند. به مسئولان میگویم به مردم خدمت کنند و خانواده شهدا را فراموش نکنند.
در پایان به اظهارات صریح خانواده درباره شبکههای معاند اشاره میکنم:
آنان تأکید دارند: این شبکهها جز دروغ چیزی بیان نمیکنند. بعضی مزدوران وطنفروش با ارسال تصاویر از داخل کشور به این شبکهها به ملت خیانت میکنند.
این شبکهها فقط به رژیم صهیونیستی کمک میکنند و هرگز خیرخواه ایران نبودهاند.امیدواریم روزی این شبکههای تفرقهافکن نابود شوند.
در آخر باید گفت: خواب آرمین تعبیر شد. در کنار ائمه (ع) است و بوی بهشت، هنوز در خاطره مادر مانده است.
گزارش: مجتبی قیطاسی
انتهای پیام/